ساجد کوچولوساجد کوچولو، تا این لحظه: 9 سال و 20 روز سن داره

امانتی خدا

بخندم یا گریه کنم!

سلام پسر گلم. بالاخره امروز موفق شدیم بریم دکتر و شما رو ختنه کنیم. خیلی گریه کردی مامان جان. وقتی برگشتیم چند ساعتی خوب بودی ولی از عصر که بلند شدی دادت به هوا رفت. الانم پیش بابایی هستی. دم در نشسته شاید آروم شی. من که اومدم بغل بابایی خوابت برده بود.  مبارکت باشه عزیزم. چه میشه کرد! راه گریزی نیست. سنتی هست که با جون و دل باید قبولش کنیم چون به هر حال خیرت درش هست. الله حافظت باشه پسر گلم. ان شاءالله زود زود خوب میشی ...
1 آبان 1393

سلام گل نازم

بسم الله... سلام پسر گلم، سلام عزیز دلم الان که برات می تویسم به لطف الله برای خودت مردی شدی مامان جان. دو تا عید قشنگ زندگیت رو هم پشت سر گذاشتی. شکر خدا هفت ماهگی چهار دست و پا رفتی و دندون در آوردی. حالا هم ماشاءالله هزار ماشاءالله، شکر خدا دیگه روی پاهای خودت می ایستی و چند قدمی راه میری. عزیز دلم فدای اون دهن کوچولوت هم بشم من که اسم "الله" رو به زبون میاری و "الله اکبر" (به زبون خودت "الله اتَ" ) میگی. و اما فضولی ها و اذیت هات هم روز به روز ماشاءالله بیشتر میشه.  همون الله که همیشه صداش میکنی حافظ و نگهدارت باشه عزیز مادر   ...
27 مهر 1393

ساجد

روز اول که شدم باخبر از آمدنت سجده شکر نهادم ز شوق آمدنت من تو را بهر خدا خواستم و می خواهم جان مادر نشوم رو سیه از آمدنت! دل قوی دار و قدم در ره الله بگذار غیر این راه چه سودی بود از آمدنت ساجدم دل به تو بستم که سلامت باشی بهر امت بهر مادر شمع رحمت باشی ساجد حق بشوی لطف خدا همراهت بر دل مرده ی ما مژده رحمت باشی فصل سردیست که دلها همه در خواب گران زنگ بیدار شو و رهبر امت باشی   ** رب هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرّة اعین و اجعلنا للمتقین اماما **   ...
27 مهر 1393

" بزرگ شدن یا بزرگ کردن"

بچه ها خود به خود بزرگ نمی شوند، باید بزرگ شدن را یادشان داد، باید آتش و آب را نشانشان داد، باید مثبت ها و منفی ها را بر روی کاغذ برایشان کشید. باید برای عبور از خیابان زندگی ،دستشان را گرفت، همیشه ماشین ها برای عابران توقف نمی کنند. پدر جان، آسمان خیابان زندگی، دودی تر است،جلوت را بنگر، ماشین ها فرزندت را زیر نکنند.. باید دستهایشان را با نرمی فشرد و به اسمشان صداشان زد. خیلی وقت ها خانه بوی غربت می دهد، وقتی برای آشنایی نگذاشته ایم. براستی باید پیمان دوستی تازه ای بست. می دانی کودکان ما چگونه بزرگ می شوند، و چگونه بزرگ تر؟ نه اینگونه نمی توان به کسی دل داد. رسم عاشق شدن اینگونه نیست که فرزند را سرگرم کرد و...
2 خرداد 1393

دفتر مشق!

پدری فرزند خود را خواند. دفتر مشق او را که بسیار تمیز و مرتب بود نگاه کرد و گفت: فرزندم چرا در این دفتر کلمات زشت و ناپسند ننوشتی و کثیفش نکردی؟ پسر با تعجب پاسخ داد: چون معلم هر روز آن را نگاه می کند و نمره می دهد. پدر گفت: دفتر زندگی خود را نیز پاک نگاه دار، چون معلمی هست که هر لحظه آن را می نگرد و به تو نمره می دهد. ‏ أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى ‏«آیا انسان نمی داند که خدا او را می بیند؟!» علق/14 ...
1 خرداد 1393

نام نیک

گر نام نیک خواهی، فرزند را همیشه باید که او بدارد، قرآن و خط و پیشه گر توشه اش نباشد، در باب خط و قرآن باید کند تجارت، عطر و قماش و شیشه گر توشه اش نباشد، در باب عطر و شیشه باید که او بدارد، بیل و کلنگ و تیشه گر توشه اش نباشد، در باب بیل و تیشه باید که خر چراند در دشت و کوه و بیشه گر توشه اش نباشد، در باب خر چرانی باید که در خرابات گـُـه جمع کند همیشه ...
31 فروردين 1393

عکسای ماه دوم زندگی ساجد

ماه دوم هم به سلامتی گذشت عزیز دل... الله شکرت   اینجا مامانی کار بدی کرده و بهت گول داده ببخش مامانی اینجام که خواب خرگوشی میبینی اینجا رو رفتم و اکسن زدم اینجا شکر خدا خوب شدم الله حفظت کنه عزیزم ...
22 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امانتی خدا می باشد