ساجد کوچولوساجد کوچولو، تا این لحظه: 9 سال و 20 روز سن داره

امانتی خدا

ساجد

روز اول که شدم باخبر از آمدنت سجده شکر نهادم ز شوق آمدنت من تو را بهر خدا خواستم و می خواهم جان مادر نشوم رو سیه از آمدنت! دل قوی دار و قدم در ره الله بگذار غیر این راه چه سودی بود از آمدنت ساجدم دل به تو بستم که سلامت باشی بهر امت بهر مادر شمع رحمت باشی ساجد حق بشوی لطف خدا همراهت بر دل مرده ی ما مژده رحمت باشی فصل سردیست که دلها همه در خواب گران زنگ بیدار شو و رهبر امت باشی   ** رب هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرّة اعین و اجعلنا للمتقین اماما **   ...
27 مهر 1393

" بزرگ شدن یا بزرگ کردن"

بچه ها خود به خود بزرگ نمی شوند، باید بزرگ شدن را یادشان داد، باید آتش و آب را نشانشان داد، باید مثبت ها و منفی ها را بر روی کاغذ برایشان کشید. باید برای عبور از خیابان زندگی ،دستشان را گرفت، همیشه ماشین ها برای عابران توقف نمی کنند. پدر جان، آسمان خیابان زندگی، دودی تر است،جلوت را بنگر، ماشین ها فرزندت را زیر نکنند.. باید دستهایشان را با نرمی فشرد و به اسمشان صداشان زد. خیلی وقت ها خانه بوی غربت می دهد، وقتی برای آشنایی نگذاشته ایم. براستی باید پیمان دوستی تازه ای بست. می دانی کودکان ما چگونه بزرگ می شوند، و چگونه بزرگ تر؟ نه اینگونه نمی توان به کسی دل داد. رسم عاشق شدن اینگونه نیست که فرزند را سرگرم کرد و...
2 خرداد 1393

دفتر مشق!

پدری فرزند خود را خواند. دفتر مشق او را که بسیار تمیز و مرتب بود نگاه کرد و گفت: فرزندم چرا در این دفتر کلمات زشت و ناپسند ننوشتی و کثیفش نکردی؟ پسر با تعجب پاسخ داد: چون معلم هر روز آن را نگاه می کند و نمره می دهد. پدر گفت: دفتر زندگی خود را نیز پاک نگاه دار، چون معلمی هست که هر لحظه آن را می نگرد و به تو نمره می دهد. ‏ أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى ‏«آیا انسان نمی داند که خدا او را می بیند؟!» علق/14 ...
1 خرداد 1393

نام نیک

گر نام نیک خواهی، فرزند را همیشه باید که او بدارد، قرآن و خط و پیشه گر توشه اش نباشد، در باب خط و قرآن باید کند تجارت، عطر و قماش و شیشه گر توشه اش نباشد، در باب عطر و شیشه باید که او بدارد، بیل و کلنگ و تیشه گر توشه اش نباشد، در باب بیل و تیشه باید که خر چراند در دشت و کوه و بیشه گر توشه اش نباشد، در باب خر چرانی باید که در خرابات گـُـه جمع کند همیشه ...
31 فروردين 1393

عکسای ماه دوم زندگی ساجد

ماه دوم هم به سلامتی گذشت عزیز دل... الله شکرت   اینجا مامانی کار بدی کرده و بهت گول داده ببخش مامانی اینجام که خواب خرگوشی میبینی اینجا رو رفتم و اکسن زدم اینجا شکر خدا خوب شدم الله حفظت کنه عزیزم ...
22 دی 1392

نتایج واکسن

سلام ساجد کوچولوی مامان. جونم برات بگه که اون روز بعد واکسن که اومدیم خونه، گفتم بهت استامینوفن دادم که درست نخوردی و بیشترش رو بیرون ریختی ولی خوابت برد و منم اومدم اینجا و گزارش آمپول زدنت رو نوشتم اما... اما این خواب آروم چندان دوامی نداشت! وقتی از خواب بیدار شدی و غذاتو خوردی یاد واکسن زنده شد و با تکون دادن پات از شدت درد چنان جیغی کشیدی و گریه ای سر دادی که مات و مبهوت مونده بودم باهات چی کار کنم! به بابایی گفتم اتو رو بیاره تا اینکه حوله گرم بزارم روی پات، اما تا حوله رو میزاشتم بیشتر دردت میومد و پاتو تکون میدادی و تا پاتو هم تکون میدادی باز دردت بیشتر میشد و مامانی هم جز گز کردن خونه و تکون دادنت رو دستاش چاره ای نمیدید!! ...
22 دی 1392

فدای اشکات

امروز 18 دی ساعت 9 بابایی اومد دنبالمون تا عزیز دلمون رو برای معاینه و واکسیناسیون ببریم خانه بهداشت. متاسفانه وزن گیری این دورت زیاد رضایت بخش نبود مامان جان. تقریبا 5/5 شده بودی که گفتن باید بیشتر وزن میگرفتی. معاینه که تموم شد رفتیم سراغ واکسن... الهی فدای اون اشکات بشه مامان. پسر گلم دو تا واکسن رو پاهاش زده شد که واسه هر کدومشون اشکات در اومد و دادت به هوا رفت طوری که بابایی که بیرون بود هم صداتو شنید. حالا دیگه نمیدونم چی بشه. الان که اومدیم خونه بهت استامینوفن دادم هر چند نصفش رو بیرون ریختی و نخوردی ولی آروم خوابت برد عزیز دل. خدا کنه این آرامشت ادامه دار باشه و زیاد اذیت نشی مامان جان. ...
18 دی 1392

واکسن دو ماهگی

سلام عزیز دل مامان فردا به امید خدا دوماهگی گل پسرم تموم میشه و باید بریم واسه واکسن ان شاءالله. البته دو سه روزی هست یکم تب داری نمیدونم فردا حالت چطور باشه و بشه بهت واکسن زد یا نه! خیلی اینور و اونور رو جست و جو و پرس و جو کردم و متوجه شدم که این واکسن باعث میشه تبت بیاره و اگه پای کوچولوت رو درست مراقب نباشه مامانی ممکنه ورم کنه و حالت بدتر بشه. درباره استامینوفن هم خیلی گشتم، خیلی ها گفتن قبل واکسن بدم اما انگار این کار اشتباهیه و همینطور اینکه اگه استفاده نشه بهتر هست چون تاثیر واکسن رو کم میکنه! هنوز نمیدونم چی بشه مامان جان فقط خدا خدا میکنم به خیر بگذره و الله به مامانی توانایی بده تا درست ازت مراقبت کنه. هم...
18 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امانتی خدا می باشد